از جمله چيزهايي که پستي دنيا را به تو نشان مي دهد، آن است که خداوند ـ جلّ ثناؤه ـ بساط آن را از رويت وجّه و اختيار، از سرِ اوليا و دوستانش برکشيده و از روي آزمون و فتنه، آن را براي دشمنانش گسترده است. [امام علي عليه السلام]
در دل شب .ياد تو مهتاب من است - نازنين غزل غزل داد
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو

  • .....محتاجم .و گداي دعاي خير شما..التماس دعا دارم..
    دوستان پيشاني بلند.دوستان درجه يک و نازنينم.دوستان يگانه.تو گلي
    اين روزها دست التماس و نيازم بدرگاه آن بالانشين بلنده.چرا که چنگال بي مروتتو گلي
    سرطان از راه کبد  کمر و سينه و معده همسرم را  در هم پيچيده؟و دارد ارام ارام در برابرتو گلي
    ديدگان به اشک نشسته و جاري بچه هاي مظلومش  تو گلي
    ميشکند.شکستني که جان مايه روح منو و بچه هايم را نيز در هم پيچيده.تو گلي
    و به گفته پزشکان. همه راهاي زميني به رويمان بسته شدهتو گلي
    جز درگاه ان بالانشين که آن هم به دعاي خير شما در اين روزهاي سخت نيازمند است؟.تو گلي
    التماس دعا دارم. و دلم روشن و سپيد که خداوند از دعاي شماها هديه اي خواهد فرستادتو گلي
    و آن شفاي بيماري همسرم خواهد بود. من ان هديه را اگر باشد بجان خريدارم. محبوبم.؟تو گلي
    محبوبم. تو گليتو گليتو گليتو گلي
     محبوبم .تابستان شده و اين افتاب دارد روزهايم را به اتش ميکشد.؟تو گلي
    غروب ها چنان پير و فراموش کارند که مادرم را بخاطر نميارم.تو گلي
    به ساکنان مناطق دور دست تفکر ميکنم. به همه انها که حالا رفته اند و ديگر نيستن تو گلي
    جرم من شايد؟براي انکه به خداوند عاشقم. و همه مخلوقاتش را دوست ميدارم.؟تو گلي
    و چنان که پيش پيش گفتم چيزي را از ميان چيزهاي ديگر سواه نميکنمتو گلي
    .محبوبم ميدانم من را نشان کرده اي؟.. آه که من پدر بارانم؟؟تو گليتو گلي
    محبوبم.ميدانم که باز امتحاني در راه است ؟اول پدرم.- سخت ترين روزها برادرم.تو گلي
    و در اين روزهاي شوريدگي و بي کسي.همسرم.؟تو گلي
     من ديگر کوه درمند دماوند را عمو جان صدا ميزنم.و کوه الوند با من برادر است.؟تو گلي
    محبوبم .من اسمان نيستم .؟ من ابر نيستم؟تو گلي
    ولي شما مرا هر روز به باريدن وادار مي کني.؟ببين امشب در اين تابستان باران ميزند؟تو گلي
    محبوبم نداي تو را فرياد ميکنم ؟.محبوبم  من براي ديدن تو همه درها را زده ام.؟تو گلي
    سپيده بر مي خيزم.و تا ظهر روشنم. خودم را از خاطراتم برهنه ميکنم.تو گلي
    شما نيستيد و باران از روبرو مي ريزد.کاش من به جاي باران ميباريدم.
    شما جاي شب راگرفته ايد.و افتاب هم دارد فراري ميشود پس ديگرچيزي ندارم که زندگي کنمتو گلي
    محبوم. اعتراف ميکنم من سالهاست که شکست خورده شما هستم. ؟تو گلي
    اي فصل هاي زندگي . کي پاييز ميشويد .؟تو گلي
    محبوبم .من ديگر اين کفش ها را دوست ندارمتو گليتو گلي
    اين بار پا برهنه ميايم؟شايد شما را ببينم . درد غريبي ست.بي کس بودن
    گاهي صداي گريه ميايد که ديگر اين کفش ها را دوست نميدارم.پا برهنه ميايم؟تو گلي
    محبوبم اناني از ما که تو را دوست دارن در تمامي سرزمين ها هستن .تو گلي
    ايا عاشقي جرم من است.؟يا دستم به گمراهي رفته و مرا تباه کرده؟تو گلي
    محبوبم .امشب کنار شمداني هاي صورتي مينشينم.تو دلم قايقي هستتو گلي
    و دشت بيکران و ابي و ارام اقيانوس.برکه چشمانم اين روزها چشمه جاري شدنتو گلي
    از نسيمي که فردا شب ميايد خواهش کردم به جايي فردا امشب بوزد...تو گلي
    امشب نسيمي بوزد و همه خاطرات گذشت را به جنبش در اورد ؟تو گلي
    و تور عروسي ام را که دارد باد مي برد  باز گرداند ؟
    محبوبم اين شبها .گاهي بالا را نگاه ميکنم و اسمان را نميبينم.؟تو گلي
    بعد ميايم اينجا مينشينم کنار شمداني هاي صورتي
    تا جايي که اهسته اهسته اسمان بيدار ميشود و ستاره ها بخوابتو گلي
    عصر ها که اينجا نشسته ام زير انبوه اين روياها پلکهايم سنگين ميشوند.و خوابم ميبرد تو گلي
    در خوابهايم .چکه اي مهتاب و مشتي از گلهاي ياس خوش بوست .
    اما ميدانم خداوند مهربان است.خداوند رويا را افريد ؟تو گلي
    شکايتي ندارم .؟ اما امان از انبوه اين روياها ؟
    نفس مثل پاهات ميره ميره  و ديگه بر نميگرده.؟


    در من طلوع ابي ان چشم روشن. ياد اور صبح خيال انگيز درياست.تو گلي
    گل کرده باغي از ستاره در نگاهت.انک چراغاني که در چشم تو بر پاست.تو گلي
    بيهود مي کوشي که راز عاشقي را از من بپوشاني.که در چشم تو پيداست.
    ما هر دو ان خاموش خاموشيم اما .چشمان ما را در خموشي گفتگوهاست.تو گلي
    ديروز را با غروري پوچ کشتيم.امروز همين سان. ولي اينده با ماست.
    دور از نوازشهاي دست مهربانت .دستان من در انزوي خويش تنهاست.؟تو گلي
    بگذار دستت راز دستم را بداند؟بي هيچ پروايي که دست عشق با ماست
    دريايي شور انگيز چشمانت چه پيداست؟انجا که بايد دل به دريا زد همينجاست




    دست هجران تو .سامان مرا بر هم ريخت.باز گرد اي که اميد منو سامان مني .تو گلي
    اين مپندار که نقش تو رود از نظرم.خاطرت جمع که در خواب پريشان مني؟
    در شب بي کسيم .ياد تو مهتاب من است.خود چراغي تو و. در شام غريبان مني؟تو گلي
    در دل شب  منم و ياد تو و گوهر اشک . همرهه اشک تو هم  .بر سر مژگان مني
    گر چه دوري زه برم همسفر جان مني . قطره اشکي و در . ديده گريان مني؟تو گلي
    باز خواهم گشت دوستان جان. با هديه اي که از دعاهاي شما سايه سار وجودمان گشته.تو گلي
    باز خواهم گشت.منه مجنون باز خواهم گشت........بدرودتو گلي
     حسين حيدري.صالح علا



    عزت اله قهرماني ::: شنبه 9/4/1386::: ساعت 1:6 صبح


    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 7
    بازديد ديروز: 23
    کل بازديد :19069
     
     

     

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<
    در دل شب .ياد تو مهتاب من است - نازنين غزل غزل داد
    عزت اله قهرماني[18]
    يک کمترين همه هستم.اهل خرم اباد ساکن تهران .پيمانکار ساختمان

    >>آرشيو شده ها<<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>لوگوي وبلاگ من<<
    در دل شب .ياد تو مهتاب من است - نازنين غزل غزل داد

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<