نزد نيکوترين گمانم به تو باش اي گرامي ترين گراميان! و مرا با عصمت تأييد فرما و زبانم را به حکمت بگشاي . [امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاي استغفار ـ]
به زمزمه مي گويم؟ - نازنين غزل غزل داد
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو


  • همسفران سبز و عزيز سلام.
    باز سلامي از طرف اين حقير بر طاق دلهاي با محبت شما.  .. 
     خوشحالم مجدد در جمع شما همسفران سبز به ادامه اين سفر زيبا رسيدم. 

    البته ؟هم خوشحالم هم ناراحت..خوشحال از اين که..بعضي فاتح ادم هستن.
    ناراحت که کساني خواهان تصرف ادم هستند... ..
    اري هستن کساني که حاضرن خواسته يا ناخواسته
    بخاطر اينکه شما را در تصرف خود داشته باشند..
     تيرشان رابه طرف تو گرفته و امکان اينکه بتونند پيروز شوند ... 
      حاضرن با تحقير يا مورد اهانت قرار دادن تو به تصرف آنها در بيائي .. 
     و البته؟هستند کساني هم که آخرش يک روز نسبتآ ابري تصرف مي شوند...
     و مي رود پي کارش..خلاص و خلوص..
    اما در عوض کساني هستن که آدمي را فتح مي کنند کسي که وقتي مي رود جايش ..
     هم خاليست هم پاره هاي از رويايش به سينهء آدمي سنجاق است..؛؟..
     با روياي او هرگز دما صفر نيست معتدل و بهاريست...

     زندگي کسي که آدمي را فتح کرده يکسره در ماه قرار دارد. و در خودمان ماه را صدا مي زند.
     
    مي بيني ياد او را مي شماري. از يک تا سيزده آن وقت ياد او مي شکوفد..
     کسي که فاتح توست دريقآ معمار روزهاي بلند توست...
     و پرگار وار روز و شب در دايره خيال توست...

     و آيينه مي گويد تا من هستم تو هستي نه يک واژه بيشتر.. ؟؟
     که عصاره را ه تو بسمت اشارهء اوست..
     تو نيامده بودي گلها نمي شکفتن. مي گفتن ما در نمي آييم.ما نمي شکفيم. ..
    تو آمدي سبز و دل واز شدم و نقشيرگاه نگاهت فاتح قلبهاي نصتوح ..؛..
    بعد مي بيني از قله هاي دور برفي وزيد بر شقيقه و زلفت. ..
    و هنوز مي بيني باران تو از سقف آسمان او بر سرتو مي ريزد..
     به زمزمه مي گويم.فاتح قلهء رويا....
     فاتح قلهء رويا کي بع فتح ما مي آيي..
     سبز و فاتح دلها باشيد..همسفر شما..
    ...... ..
    کمترين هميشگي شما خوبان مهربان..؟.. ..
    .... ..
     پشت پلک تر من.. بين دست کوتاه خيال. باغ  سبز سر راه.
    سيب سرخي اويزان بود..  پشت پلک تره من.؟ دشت آبي و قشنگ  ريشه سبز گياهان. شادي چلچله ها. ماهياني که به کبوتران  مي انديشيدن.. همگي از  پس پلک ترم. پيدا بود.؟؟ پشت پلک تر من.
    خواب يک گلدان بود. پشت پلک تر من ؟ بين دست کوتاه خيال؟
    باغ سبز سر راه.؟؟  سيب سرخي اويزان بود..
    بدرود


    ...............................................................................................................


    ........ 86.4.4 ساعت4.10 صبح.........

    دوستان خوبم...عاجزانه التماس دعا دارم....


    .........................


    دوستان عزيز اين روزاحال مادر بچه هام


    و تنها مونس خودم روي اين خاک قصد خاک کرده


    دست مهربان و ابرومند شما پيش خداوند


    شايد ابروي نداشته منو پيش  ان بالانشين


    برگردونه و همچو گذشته اين سالها


    که سايه سار سلامتي و تندرستي


    اين خانواده چهار نفري ان مهربان دوست بوده


    دوباره از دعاي پاک و سرشار شما


    به ما عطا کنه..التماس ميکنم


    که از فاطمه زهرا (ع) بخواهيد


    که سلامتي اين هم نام خودش را از خداوند سبحان


    بخواد و شادي و شور را مجددا به خانواده ما برگردونه


    چيزي ندارم که نثارتان کنم.


    جز يک دل کوير در کوير درد و اشکي جاري



    عزت اله قهرماني ::: پنجشنبه 17/3/1386::: ساعت 2:9 عصر


    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 7
    بازديد ديروز: 23
    کل بازديد :19069
     
     

     

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<
    به زمزمه مي گويم؟ - نازنين غزل غزل داد
    عزت اله قهرماني[18]
    يک کمترين همه هستم.اهل خرم اباد ساکن تهران .پيمانکار ساختمان

    >>آرشيو شده ها<<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>لوگوي وبلاگ من<<
    به زمزمه مي گويم؟ - نازنين غزل غزل داد

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<