
یا علی (ع)میلادت مبارک.

.............
بی هیچ مقدمه و کلامی
به حرمت میلادت بغض های ناگشوده و حرفهای نا سروده را برایت میسرایم. یا علی(ع
............
تو از تبار کدام حقیقتی.یا علی..
که هنوز حقانیت نامت.لرزه بر بنیاد تباهی میفکند.تو ان روز در محراب حماسه کدامین غزل عاشقانه تاریخ را سرودی.
که ردیف علعطشش و مظلومیتش تا امروز داغ ترین شعر شعور انسان را نمایان میکند.
وای که
چقدر گلی ی______________ا ع______________لی
وای که
چقدر گلی ای ایه پریشانی و مظلومیت.
با تو که حرف می زنیم ای گل .؟ دهانمان معطر میشود. بوی یاسین میدهد لباهایت.

بوی واقعه میگیرد پلکهایت. با پاره های گل که حرف میزنی.. دلت میشود شمس.

دلت میشود ننج .دلت می شود افلاک. با این پاره ها کهکشانها روشن شده اند.

ستاره ها سو سو زده اند.. ابها نماز اجابت خوانده اند.

با این پاره ها. کوه سجده کرده است.باید صبور بود باید زیبا دید. باید روشن ایستاد.

باید پاره پاره سوخت. 

این شناسنامه زخم است.چقدر گلی ای ایه مهربانی و گذشت. ای ایه تابناک و خار در چشم. ای ایه گریبان چاک.

چقدر سینه ات نیستانی ایست..چه بوی خوشی داری ای ایه استخوان شکسته در گلو..

ای ایه صورت بنفش.چقدر فوارهء زخم هایت اندو ه ناگ است.ای پاره پاره در محراب. .
ای افتاب بر پیشانی نجف داغ ناک..دریا دریا تشنهء نام سرخ توایم. یا علی..



یا علی

یاد تو که جاری می شود.؟اسمان هوس باریدن میکند. مثل بارانی. که وقتی می ایی..هر چه کینه و کدورت است از یاد میبرد. 

میشود.همه مهر .عاطفه

میبارد تا زمین تشنه سیراب شود. سبز شود ارام شود و پر از گیاهان که انان نیز شکوه خلقت اند و زیبایی زمین . وقتی می ایی دلم ارام می شود.
پریشانی ها آرامش میشوند. دل شوره هایم گم می شوند .می روند جایی که پنداری هرگز انگاری نبودن. 
هرگز.جانم را نمی خریدن. هرگز در هزار توی اندوه رهایم نمیکردن. وقتی تو می ایی خورشید جور دیگری می تابد. 
یک جور اشنا تر از هر روز. با شکوه تر . درخشنده تر وسیع تر و کسترده تر. وقتی می ایی. من چه بگویم. 

که وقتی میایی دلم چگونه می شود. از عاشق جز این نگاه گناه است. ای مهربانی سرشار باز هم بیا.؟

بیا و همیشه در همسایگی دلم خانه کن. کمک کن تا مثل همیشه همه را دوست تر بدارم. کمک کن. کسی با کسی جز از تو برایم سخن نگوید. 

تو که مهمان دلم باشی همه دوست هستند. همه بی کینه اند. همه بخشنده و بزرگ دل اند.. همه همیشه عاشقانه. به هستی می نگرند.

پس مباد که بروی از سرزمین دلم.که با تو جهان را در حیرت یگانگی خویش.مبهوت میکند. بیا و بمان که این دل..

تشنهءمهربانی و عاطفه است.؟؟
یا علی,

این روزها در سفرهایم هم چمدانم از یاد تو پر است. .یاد تو لبریز است. همه چیز بوی پیراهن تو را دارد.و من غصه هایم را در بقچه دل میپیچم

یا علی,

این کام خشک و کویری را قطره ای بنوشان..تا موج موج.آبی دریا را به امید دامن پاک و با شکوهت رها کنم.آخ که دوران فرصت ها تمام شد و
همه فرصت هایم سوخته است؟ و قد یک ریال هم به آنجا که می خواستم نرسیدم؟کاش هر چی صدای از تو در زمین بلند است 
با هر چه دریا هر چه دل می آمیخت.کاش همهء ظرف ها لبریز از صدای تو ترانه می خواندن.
فرصت ها از دست رفته است.دل ها از دست رفته اند.دستهایت بر سر بامها بکش . تا آسمانی تر شوند.؟ من هنوز زمینیم.؟؟ 
مثل علف کوچکی که لابلای گلها گم شده است.؟ 
مثل غباری که روی آیینه نشسته است.من هنوز کوچکم اما نام بزرگ تو مدام بر زبانم می چرخد.؟ و از مقابلم می گذرد.؛؛ 
روی دیوارها. و حصارها.روی کتابها و مدادها.عطر تو پخش شده است." دستم را روی اشیاء می کشم و عطر تو زیر پوستم می رود.؟
"" یا علی,

درست نیست کسی که یک عمر در خیابانهای خیال تو قدم زده است و آواز خوانده است. 
در روز نیاز سکوت تو را ببیند.؟ صدایم کن.صدایم کن یا علی .که دلم دارد به انتها می رسد.؟"
باد شکل رویا هایم را به هم ریخته
و پریشانی وجودم را سرشار کرده
در باورم نمی کنجد. که این درد را که فلک داده؟.و یقین به حکمت خداوندی تا اخرین ورق زندگی بی هیچ نوشته و لطفی بی هیچ بماند تا بمیرد
یا علی,

شبها را با یاد تو روز میکنم. ولی روزها پریشان را کجا ببرم؟
یا علی ع کدامین یک .از این روزها پایان دلتنگی های من است.؟؟ کدام روز
یا علی,
(ع) بهار این روزهابه نام و یاد تو اغشته است 
یا علی,
.دلم من هم به بوی تو آغشته است
دلم به بوی تو اغشته است
کمک کن تا شفای مریضم را از خداوند عالم بگیرم.
کمک کن تا عیدی ام را بگیرم. 
کمک کن تا دوباره اغوش مهربان مادر. محراب دلتنگی فرزند باشد؟؟
یا علی(ع)
.....محتاجم .و گدای دعای خیر شما.
.التماس دعا دارم.
.
دوستان پیشانی بلند.دوستان درجه یک و نازنینم.دوستان یگانه.
این روزها دست التماس و نیازم بدرگاه آن بالانشین بلنده.چرا که چنگال بی مروت
سرطان از راه کبد کمر و سینه و معده همسرم را در هم پیچیده؟و دارد ارام ارام در برابر
دیدگان به اشک نشسته و جاری بچه های مظلومش 
میشکند.شکستنی که جان مایه روح منو و بچه هایم را نیز در هم پیچیده.
و به گفته پزشکان. همه راهای زمینی به رویمان بسته شده


جز درگاه ان بالانشین که آن هم به دعای خیر شما در این روزهای سخت نیازمند است؟.
التماس دعا دارم. و دلم روشن و سپید که خداوند از دعای شماها هدیه ای خواهد فرستاد
و آن شفای بیماری همسرم خواهد بود. من ان هدیه را اگر باشد بجان خریدارم. محبوبم.؟
محبوبم. 



محبوبم .تابستان شده و این افتاب دارد روزهایم را به اتش میکشد.؟
غروب ها چنان پیر و فراموش کارند که مادرم را بخاطر نمیارم.
به ساکنان مناطق دور دست تفکر میکنم. به همه انها که حالا رفته اند و دیگر نیستن 
جرم من شاید؟برای انکه به خداوند عاشقم. و همه مخلوقاتش را دوست میدارم.؟
و چنان که پیش پیش گفتم چیزی را از میان چیزهای دیگر سواه نمیکنم
.محبوبم میدانم من را نشان کرده ای؟.. آه که من پدر بارانم؟؟

محبوبم.میدانم که باز امتحانی در راه است ؟اول پدرم.- سخت ترین روزها برادرم.
و در این روزهای شوریدگی و بی کسی.همسرم.؟
من دیگر کوه درمند دماوند را عمو جان صدا میزنم.و کوه الوند با من برادر است.؟
محبوبم .من اسمان نیستم .؟ من ابر نیستم؟
ولی شما مرا هر روز به باریدن وادار می کنی.؟ببین امشب در این تابستان باران میزند؟
محبوبم ندای تو را فریاد میکنم ؟.محبوبم من برای دیدن تو همه درها را زده ام.؟
سپیده بر می خیزم.و تا ظهر روشنم. خودم را از خاطراتم برهنه میکنم.
شما نیستید و باران از روبرو می ریزد.کاش من به جای باران میباریدم.
شما جای شب راگرفته اید.و افتاب هم دارد فراری میشود پس دیگرچیزی ندارم که زندگی کنم
محبوم. اعتراف میکنم من سالهاست که شکست خورده شما هستم. ؟
ای فصل های زندگی . کی پاییز میشوید .؟
محبوبم .من دیگر این کفش ها را دوست ندارم

این بار پا برهنه میایم؟شاید شما را ببینم . درد غریبی ست.بی کس بودن
گاهی صدای گریه میاید که دیگر این کفش ها را دوست نمیدارم.پا برهنه میایم؟
محبوبم انانی از ما که تو را دوست دارن در تمامی سرزمین ها هستن .
ایا عاشقی جرم من است.؟یا دستم به گمراهی رفته و مرا تباه کرده؟
محبوبم .امشب کنار شمدانی های صورتی مینشینم.تو دلم قایقی هست
و دشت بیکران و ابی و ارام اقیانوس.برکه چشمانم این روزها چشمه جاری شدن
از نسیمی که فردا شب میاید خواهش کردم به جایی فردا امشب بوزد.
..
امشب نسیمی بوزد و همه خاطرات گذشت را به جنبش در اورد ؟
و تور عروسی ام را که دارد باد می برد باز گرداند ؟
محبوبم این شبها .گاهی بالا را نگاه میکنم و اسمان را نمیبینم.؟
بعد میایم اینجا مینشینم کنار شمدانی های صورتی
تا جایی که اهسته اهسته اسمان بیدار میشود و ستاره ها بخواب
عصر ها که اینجا نشسته ام زیر انبوه این رویاها پلکهایم سنگین میشوند.و خوابم میبرد 
در خوابهایم .چکه ای مهتاب و مشتی از گلهای یاس خوش بوست .
اما میدانم خداوند مهربان است.خداوند رویا را افرید ؟
شکایتی ندارم .؟ اما امان از انبوه این رویاها ؟
نفس مثل پاهات میره میره و دیگه بر نمیگرده.؟
در من طلوع ابی ان چشم روشن. یاد اور صبح خیال انگیز دریاست.
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت.انک چراغانی که در چشم تو بر پاست.
بیهود می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی.که در چشم تو پیداست.
ما هر دو ان خاموش خاموشیم اما .چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست.
دیروز را با غروری پوچ کشتیم.امروز همین سان. ولی اینده با ماست.
دور از نوازشهای دست مهربانت .دستان من در انزوی خویش تنهاست.؟
بگذار دستت راز دستم را بداند؟بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست
دریایی شور انگیز چشمانت چه پیداست؟انجا که باید دل به دریا زد همینجاست

دست هجران تو .سامان مرا بر هم ریخت.باز گرد ای که امید منو سامان منی .
این مپندار که نقش تو رود از نظرم.خاطرت جمع که در خواب پریشان منی؟
در شب بی کسیم .یاد تو مهتاب من است.خود چراغی تو و. در شام غریبان منی؟
در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک . همرهه اشک تو هم .بر سر مژگان منی
گر چه دوری زه برم همسفر جان منی . قطره اشکی و در . دیده گریان منی؟
باز خواهم گشت دوستان جان. با هدیه ای که از دعاهای شما سایه سار وجودمان گشته.
باز خواهم گشت.منه مجنون باز خواهم گشت....
....بدرود
حسین حیدری.صالح علا

همسفران سبز و عزیز سلام.
باز سلامی از طرف این حقیر بر طاق دلهای با محبت شما. 
..
خوشحالم مجدد در جمع شما همسفران سبز به ادامه این سفر زیبا رسیدم. 
البته ؟هم خوشحالم هم ناراحت..خوشحال از این که..بعضی فاتح ادم هستن.
ناراحت که کسانی خواهان تصرف ادم هستند...
.. 
اری هستن کسانی که حاضرن خواسته یا ناخواسته
بخاطر اینکه شما را در تصرف خود داشته باشند
.. 
تیرشان رابه طرف تو گرفته و امکان اینکه بتونند پیروز شوند .
..
حاضرن با تحقیر یا مورد اهانت قرار دادن تو به تصرف آنها در بیائی
..
و البته؟هستند کسانی هم که آخرش یک روز نسبتآ ابری تصرف می شوند.
.. 
و می رود پی کارش..خلاص و خلوص
.. 
اما در عوض کسانی هستن که آدمی را فتح می کنند کسی که وقتی می رود جایش
.. 
هم خالیست هم پاره های از رویایش به سینهء آدمی سنجاق است..؛؟
.. 
با رویای او هرگز دما صفر نیست معتدل و بهاریست.
.. 
زندگی کسی که آدمی را فتح کرده یکسره در ماه قرار دارد. و در خودمان ماه را صدا می زند.
می بینی یاد او را می شماری. از یک تا سیزده آن وقت یاد او می شکوفد.. 
کسی که فاتح توست دریقآ معمار روزهای بلند توست... 
و پرگار وار روز و شب در دایره خیال توست... 
و آیینه می گوید تا من هستم تو هستی نه یک واژه بیشتر..
؟؟
که عصاره را ه تو بسمت اشارهء اوست.. 
تو نیامده بودی گلها نمی شکفتن. می گفتن ما در نمی آییم.ما نمی شکفیم. .. 
تو آمدی سبز و دل واز شدم و نقشیرگاه نگاهت فاتح قلبهای نصتوح ..؛.. 
بعد می بینی از قله های دور برفی وزید بر شقیقه و زلفت. .. 
و هنوز می بینی باران تو از سقف آسمان او بر سرتو می ریزد.. 
به زمزمه می گویم.فاتح قلهء رویا.... 
فاتح قلهء رویا کی بع فتح ما می آیی.. 
سبز و فاتح دلها باشید..همسفر شما.. 
......
.. 
کمترین همیشگی شما خوبان مهربان..؟.. 
.. 
....
.. 
پشت پلک تر من..
بین دست کوتاه خیال.
باغ سبز سر راه. 
سیب سرخی اویزان بود..
پشت پلک تره من.؟
دشت آبی و قشنگ
ریشه سبز گیاهان.
شادی چلچله ها.
ماهیانی که به کبوتران می اندیشیدن..
همگی از پس پلک ترم. پیدا بود.؟؟
پشت پلک تر من. 
خواب یک گلدان بود.
پشت پلک تر من ؟
بین دست کوتاه خیال؟ 
باغ سبز سر راه.؟؟
سیب سرخی اویزان بود..
بدرود





...............................................................................................................
........ 86.4.4 ساعت4.10 صبح.........
دوستان خوبم...عاجزانه التماس دعا دارم....
.........................
دوستان عزیز این روزاحال مادر بچه هام
و تنها مونس خودم روی این خاک قصد خاک کرده
دست مهربان و ابرومند شما پیش خداوند
شاید ابروی نداشته منو پیش ان بالانشین
برگردونه و همچو گذشته این سالها
که سایه سار سلامتی و تندرستی
این خانواده چهار نفری ان مهربان دوست بوده
دوباره از دعای پاک و سرشار شما 
به ما عطا کنه..
التماس میکنم
که از فاطمه زهرا (ع) بخواهید
که سلامتی این هم نام خودش را از خداوند سبحان
بخواد و شادی و شور را مجددا به خانواده ما برگردونه
چیزی ندارم که نثارتان کنم.
جز یک دل کویر در کویر درد و اشکی جاری



نامت .

شوق شکوفتن غنچه های بی قرار دل را.

؟سرشار می کند؟

نامت.
قدقامت نسیم است و .

. اقتدار کوهسار.

و من بی اعتنا به هیاهوی کوچه های سنگی.

طرب نامه نامت را..

در باور شکسته سکوت جاری می کنم.

ای شکفته چون بهار؟..

در باور پاییزی ام .

میخوانمت به لجه بومی دلم.

در بی نهایت کهکشان.

می جویمت ..

چونان آهوی سرگردان در دشت های دور؟..

مرا به جرعه ای از جام نگاه خویش..

میهمان میکنی؟؟..

میخواهم از مرور یاد تو.

دریا شوم؟؟










سالتان بهاری

شاخه عمرتان تنومند

پیوندتان با بهار و مهربانی همیشگی

تا دیداری بدرود

کمترین همتون.سلطان عشق(عزت اله)

یا علی

گرنه ابشار ببخششی
نم نم نوازشی ببار..
...ورنه دیر می شود دیر؟




....
انگاه که زمین دستهای سبزش را به سمت اسمانت بلند میکند
..انگاه که دلها قطب نما می شوند
و تو قطب عالم وجود..انگاه که دلی میشکند اشکی جاری می شود
و نگاهی متوجه عظمت تو می شود
انگاه زبان از هر سخنی باز می ایستد
و نیایش اغاز می شود.یعنی خدایا
هر لحظه عمرم به تو محتاجم مرا دریاب.
و به نام تو اغاز میکنم.
.بنام تو که پر از امید و برکت و زیباییست.
با تو اغاز میکنم. ای که
ذکر نامت روح بخش وجان فزاست..و طنین یادت شور افرین
تا تو با منی به من شری نخواهد رسید
ای پروردگار توانا..
.. اکرم و اعظم.....
ای خدای عالم و ادم...
.ای که از در بخشندگی و زیبا نوازی ..صورت خوب افریدی و سیرت زیبا



سلام.
سلام یعنی .عزیزی و تو را دوست دارم..سلام....
...سلام یعنی.از من به تو شری نمی رسد.....سلام
سلام یعنی.بیا یک دل و یک زبان و همراه باشیم.سلام.
سلام یعنی.ارزوی سلامت و تندرستی برای تو.سلام
.سلام به شماعزیزان ودوستان پیشانی بلند.
و درجه یک ونازنین..این سرزمین
سلام.



لیمو شیرینی می رود لیمو شیرینی می اید.
..سیبی میرود سیبی می اید.
پای برهنه در چمن زاران قدم می زنیم.....
و در این روزها
.. پندار های ما در برف لطیف صبح تهران موج می زند
زیباترین و نایاب ترین بامدادان بهاری اینجاست..
.........صبح های که ما را در اغوش می فشارند
صبح های که مارا دوست دارن.
.ووقتی قلبی با تپش های جوانی میکوبد.
.هر روز زندگی خود به خود
باشکوه هست و زندگی به هر گونه که باشد..
...افسانه ایست سّرور امیز .
.و به یادماندنی و جاودان
شگفت زده. به مرغان هوا نگاه میکنیم.....و شگفت زده .پروازشان را تماشا می کنیم
وقتی پرندگان از نظر دور شدن.....
.....ارام و افسون شده .
.در جای خودمان می ایستیم
زندگی در اینجا در ایران...
در تهران. چه خوب است.پندار ماست که همراه انها در دشت
واسمان به پرواز است...
.در کوچه های آبشار.. وصد تومانی ها..تصنیف های شادی اور
خواند می شود.در مضمون بزرگ داشت زندگی و به اواز از خداوند
سپاسگذاری می کنیم
که ای سرزمین سبز فام .و..کهن سال ما..
.ای سرزمین طلایی....
.ای سر زمین جاویدان
ای سر زمین شهیدان
ای سرزمین شجاعان
و ای سر زمین مهربانان
با سپهر معلق نیلگونه ..
و قوس رنگین کمان ها..
جاودان بمان.
جاودان بمان.
جاودان



ببین باز بت های سنگی .................به لب ها عسل میزنند
به غمزه شکر پارگی .................... شهر ما را مثل میزنند
ببین باز مهتاب الک می کند..... چه زیبا زمین را بزک می کنند
به شوخی سر شاخه ها بلبلان ... دل خویش را نی لبک می کنند
چه با مزه با ترکه. بید و باد........کف پای شب را فلک می کنند
ببین باز خورشید الک میکند.".......چه زیبا زمین را بزک می کند
با ارزوی اینکه پیشانی بند سلامت و تندرستی.همیشه بر پیشانی داشته باشید
و صدفهای دلتان پر از گوهر های محبت







یا حق
کمترین همه شما 
بدرود





تا دیداری



عاشق تا به کلی
وجود خود به معشوق



ندهد

مثل هیزُم که در
آتش افتد

تا تمامی او آتش نشود

لامحاله دود. میکند
دود ؟


تا کم نشوی
کم نشوی

کمتر از 
کم نشوی

اندر صف عاشقان
تو محرم نشوی..


گرنه ابشار 
بخششی

نم نم نوازشی 
به بار

و رنه دیر می شود.
دیر؟


بالهای آرزو و سلامتیتان در اوج

سخن مهربانی بر بام دلتان

و دست ان مهربان خدای
سایه سار وجودتان
و در نهایت خوشحالم که توانستم با اینکه 
حدود یک سالی
ازاینجا دور بودم مجدد کمترین شما 
باشم..اری



عیدتان. مبارک_______ک



بدرود
((سلطان عشق
از مدیریت محترم پارسی بلاک نهایت 
سپاسگذاری را دارم.
که ترتیبی دادن دوباره بتونم اینجا به یاد 
برادر شهیدم..
و شما دوستان جان بنویسم زنده باشن..


بیا. عزیزم. بیا و
طراوت آن سالها را به گونه های ترکیدهء من نشاندی
.به این آسمان برگردان.
چه دیر فهمیدم آهنگ صدای تو و موسیقی یکی ست..
دیگر من مانده ام و جام خالی لحظه ها
نزدیکتر بیا هنوز هم صید ناب ترین لحظه ها را
باید از گیسوان تو پی گرفت
سلام.به روح پاک و بهشتی تو برادر عزیزم..محمد جان..کاش بودی عزیز. کاش بودی میدیدی چگونه عطر حضورت در عمق لحظه هایم جاریست..کاش بودی و میدیدی.؟ولی تو نیستی که ببینی..
تقدیم.به روح اسمانیت..
ازعشق؛ تا عشق..اعتنا مکن؛..
؛ من به تو دل سپرده ام.
.تو به من اعتنا مکن.
؛جوابم ار نمی دهی
.طعنه مزن جفا مکن
؛قبلهء حاجات منی.
.روی نشان نمی دهی.
؛ گاه نماز می شود
واجب من قضا مکن؛
؛ صورت ظاهرم مبین.
..جان به لب رسیده ام.
؛ راضی اگر نمی شوی.
به این هم اکتفا مکن؛
؛ جز تو که ناز می کنی
.با که نیاز آورم
؛ غریب این دیار را
به حال خود رها مکن؛
؛ تمام آرزوی من
در تو تمام می شود.
؛ تمام کن بهانه را
طفره مرو ریا مکن ؛
؛ تو از من آشناتری
.به درد سینه سوز من.
؛ امان من بریده ای
بخند و اعتنا مکن ؛
؛ بزن. بزن به تیغ غم
. ببند و زیر پا فکن .
؛ نشان گرفته ای مرا
.بزن ولی خطا مکن
چه می شود که بگذری.
به روی من نیاوری.
؛ بجرم هر سبک سری
. چون و چرا به پا مکن
؛ من به امید لطف تو
. دست طلب گشاده ام.
؛ چاره اگر نمی کنی
وعده بده وفا مکن؛
وعده بده وفا مکن؛؛
.............................................................................
. دیگر کسی نماند و تنها تو با منی
رفتن از برم همه اما تو با منی..
بار سفر به مقصد خورشید بسته ام..
این سایه است در پی من یا تو با منی..
در این کویر تشنه سیراب از عطش
با سینه ای به وسعت دریا تو با منی .
سمت خداست عقربهء چشم های تو....
دیگر چه جای قبله نما تا تو با منی...
امشب از کوچه می گذرم بی هراس تیغ..
می دانم ای قلندر شبها تو با منی..
ای همنورد وادی شبهای بی کسی
تا سرزمین روشن فردا تو با منی...
با من بمان که در دل این دشت پر هراس.
............تنها تر از خدایم و تنها تو با منی ..
.........تنها تر از خدایم و تنها تو با منی
............................................................................................

منوتو بهترین خوشحالی .
.منو و عشق تو و دستی خالی.
ای شدیدآ همهء هستی من
رمز ایمان و توهی دستی من.
تویی ان کشمکش هر روزه.
لحظهء پر تپش هر روزه.
منو یک جاده چشم براه.
جاده ای از شب تا خلوت ماه
اخرین خانهء این جاده تویی.
اتفاقی که نیفتاده تویی.
اون که پر از خستگی اند.
نقشی از نوعی دلبستگی اند.
دستهایم که نیاز الودن.
همه عمر به سویت بودن.
باز هم باش و فداکاری کن.
ارزوهای منو یاری کن.
توفریبانه تر از روح منی.
بی نسیبانه تر از روح منی.
بی عطر تو پنجره ها دلتنگ اند.
همهء منظره ها بی رنگ اند.
بی تو جنگل همه جایش قفس است
گل اگر خرده نگیری هوس است؟
اسمان زندانی خط خطی است.
زندگی پایانی خط خطی است.
با کلید نفس گرم تو بود.
قفل قلب من اگر. نرم تو بود.
ای بهاری که چنین ارامی.
شاخه در شاخه همه ابهامی.
من و این راز گشودن از تو .
با همین شعر سرودن از تو.
اسمان لحظهء تنهایی تو.
ماه اینه زیبایی تو.
کهکشانها که درنگی دارند.
پولک رنگ به رنگی دارند.
هر یک آزینی. تاری از مو.
یک گل تازه به کنج گیسو.
در شب شعر نگاهت ای دوست.
مانده ام چشم براهت ای دوست؟؟؟
لب تو نقطهء اغاز وجود.
ابرویت منحنی. بود و نبود.
در شب خالی دریا و درخت.
موج گیسوی تو. طوفانی سخت.

شب تو تجربه ای رویایی.
اخرین فرصت استسنایی.
میرسم . میرسم.اخر یک روز.
به تو. اری به تو.ای عشق هنوز.
همسفر دریاها همدرد بال و پر درُناها.
تو بشارت به پرستوهایی.
مایه جراعت. آهوهایی.
روح ازاد کبوترها.تو.
رویش شاد سنوبرها تو.
میوه ها با تو رسیدن دارند.
سیب ها حسرت چیدن دارند.
با تو گیلاس با چشم بیدار.
که نوازش کنی او را یک بار.
سبزه تا یک نفس امیخت بتو.
سبز و سر زنده بر انگیخت زه تو.
چشم بد تا به ابد دور از تو .
که بُود مستی انگور از تو .؟
لبت از نقمهء شادی لبریز.
نفست مثل قناری یک ریز.
چکه یی سرخی رویت ای داد؟
صبحدم در چمن لاله فتاد.
سرخ شد لاله زه شرم رخُ تو .؟
خنده کردی و شدی پاسخ تو .
تا که در اینه لبخند زدی.
باورم شد که تو جادو بلدی؟
تو به جادو هم رونق دادی.
سر. را مرتبه حق دادی؟
اینه آه شد و مات تو شد.
روح مهتاب شد و ماه تو شد.
همهء هستی من ابی محض.
این همه ابی و مهتابی محض.
همه مرحوم تو در چشم من است.
زنده با تو . در چشم من است.
ماه تو ابی جان همه چیز.؟
جان هر چیز و جهان همه چیز.
جان هر چیز و از ان جمله غزل؟
که غزل قسمت من شد زه عزل.
غزل آئینه دوحم بوده است.
مثنوی گفتن من بیهوده است.